سخنران در حالی که یک بیست دلاری را بالای دست برده بود، از افراد حاضر در سمینار پرسید: چه کسی این ۲۰ دلار را می‌خواهد !؟ دست‌ ها همه بالا رفت، او گفت: قصد دارم این اسکناس را به یکی از شما بدهم؛ اما اول اجازه بدهید کارم را انجام دهم...

داستان کوتاه بیست دلاری 20 Dollar

 

 سخنران در حالی که یک بیست دلاری را بالای دست برده بود، از افراد حاضر در سمینار پرسید: چه کسی این ۲۰ دلار را می‌خواهد !؟ دست‌ ها همه بالا رفت، او گفت: قصد دارم این اسکناس را به یکی از شما بدهم؛ اما اول اجازه بدهید کارم را انجام دهم...

داستان کوتاه بیست دلاری 20 Dollar


سخنران ۲۰ دلاری را مچاله کرد و دوباره پرسید: هنوز کسی هست که این اسکناس را بخواهد!؟ دست‌ ها همچنان بالا بود...

او گفت: خب اگر این کار را بکنم ، چه می‌ کنید؟
سپس اسکناس را به زمین انداخت و آن را زیر پایش لگد کرد. او ۲۰ دلاری مچاله و کثیف را، از روی زمین برداشت و گفت: کسی هنوز این را می‌خواهد!؟ دست‌ها باز هم بالا بود!

سخنران گفت: دوستان من، شما همگی درس ارزشمندی را فرا گرفتید، در واقع چه اهمیتی دارد که من با این ۲۰ دلاری چه کار کردم؛ مهم این است که شما هنوز آن را می‌ خواهید. چون ارزش آن کم نشده است، این اسکناس هنوز ۲۰ دلار می‌ ارزد.

خیلی وقت‌ ها در زندگی به خاطر شرایطی که پیش می‌آید، زمین می‌خوریم، مچاله و کثیف می‌شویم، احساس می‌کنیم که بی‌ ارزش شدیم، اما اصلاً مهم نیست که چه اتفاقی افتاده و چه اتفاقی خواهد افتاد! شما هرگز ارزش خود را از دست نخواهید داد؛ کثیف یا تمیز، مچاله یا تاخورده، هنوز برای کسانی که شما را دوست دارند ارزشمند هستید. 



تاريخ : پنج‌شنبه 19 بهمن 1391 | 16:36 | نویسنده : gamesmodern | ارسال نظر(0)

  • never mind
  • جاوا
  • ورود کاربران

    خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

    رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
    حساب کاربری ندارید؟

    فراموشی رمز عبور

    نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

    یا

    ثبت نام کاربران

    در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

    قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

    نظرات کاربران

    دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید